آترین عزیزمونآترین عزیزمون، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 20 روز سن داره

... پرنسس ما

ماه نهم آترین به روایت تصویر . . .

1393/3/25 10:35
نویسنده : مامان خاطره
681 بازدید
اشتراک گذاری

اول - سلام به روی ماه شما خانومی خوشگل و خوش اخلاق خودمزیبا
دوم - مامانی خیلی خیلی شرمنده ی شما و وجدانش شده که انقدر دیر اومده سراغ وبلاگ عزیز دلش. ( به خدا همش گیر خودت و بابابهنام تنبل و این زندگیه .... هستم ) غمگین
سوم - خیلی خلاصه و کلی بگم عاشقتم، میمیرم برات، عزیزترین منی. البته این آخری رو با بابا بهنام شریکی. هنوز نمیدونم و نمیتونم بگم کدومتون رو بیشتر دوست دارم.........
چهارم - یه دختر دارم مثل ماه، فرشته، دوست داشتنی، خوردنی. میگی نه، ببین حالشو ببر خندونک

 

دخترم عاشق نانای و انواع آلت های موسیقی تشریف داره. از دف و ساز دهنی و تنبک گرفته تا تار و تنبور و ویالون خنده فعلا همین یه دونه عکس موجود بود خجالت
  

نمیدونم این کمد چی داره که ول کنش نیستی، دو سه بارم دستت لاش مونده و گریه کردی ولی بی خیال نشدی.کچل با چسب و پارچه و عروسکم بستمش ولی فایده نداشت انقدر جلوش جیغ و داد میکنی تا باز کنیم برات. عصبانی
یه بارم توش رو خالی کردم و هرچی توش بود ریختم جلوت ولی فایده نداشت فکر کنم از باز و بسته کردنش خوشت میاددلخور

با یه چیزایی بازی میکنی که نمیفهمم چیش برات جذابه. مثلا با گلیم و مارک فرش کلی سرگرم میشی تعجب
من و بابایی که تصمیم گرفتیم خرید اسباب بازی رو تا چند وقت کنسل کنیم آخه تو اونقدر که به وسایل خونه و آشپزخونه علاقه داری با ا ونا بازی نمیکنی غمناک

خدا رو شکر اشتهات بعد از اون مریضی کوفتی بهتر شده و از همه چیز بیشتر ماکارونی رشته ای و ورمیشل توی سوپت دوست داری آرام
ناگفته نماند بعد از هر سری ماکارونی خوردن حمام لازم میشی که بابا بهنام زحمتش رو میکشه زبان

  

آیرینای عزیز یکساله شد!!! جشن  جشن   جشن
من و شما و بابایی با باباهادی و مامان زهره هم یه سفر رفتیم خونشون آرام
الهی 1000جفتتون همیشه سالم و خوش دوستای خوبی واسه هم باشید. خیلی خیلی دوستون دارم  محبت

 

 

 

 

 

 

اینم عکسای تکی شما از مهمونی تولد آیرینا جونی

البته این سفر کلی کارای جدید یاد گرفتی مثلا یکیش دراوردن پاپوشات بود دلخور
بعد از اون روز یادگرفتی خودت پاپوش و گل سرت رو دربیاری خندونک

الهی من فدای چشمای شما دو تا فرشته بشم با اون نگاه کردنتون بغل بوس   بوس    محبت

یه سفر کوچولو به شمالم با خاله آرزو و عمو عماد رفتیم که در واقع اولین بازدید شما از دریا بود زیبا
کلی حال کردی و بیشتر از قبل عاشث آب بازی شدی آرام

 

 

    اینجا هم یه روز بعد از ظهر رو تخت من و بابایی خواب بودی و با صدای بلند چند بار خندیدیخنده 
یکی از قشنگ ترین صداهای که توی عمرم شنیدم همین خنده ی تو اون روز توی خواب بود!!  خوشمزه
آترینم مطمئن باش هیچ وقت این صدای خنده و چهره ی نازت از ذهنم پاک نمیشه و تا عمر دارم دعا میکنم که همیشه از ته دل بخندی بوس

 

 

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

اکرم
2 مرداد 93 3:43
عزیز دلم خدایا این دو تا فندق رو حفظشون کن الهی آمین. قربون تو عزیزم
خاله سارا
6 مرداد 93 10:48
الهی فداش شم اونجا که چسبیده به مبل و آیرینا جلوشه میخوام بجومششششششششش مث همیشه ناز و دوست داشتنی وروجک آره سارا منم اون عکسشون رو خیلی دوست دارم. فسقلی های قلقلی من فدای تو خاله ی مهربون
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به ... پرنسس ما می باشد